مسترکار - دنیای خودرو

چرا هنگام نشانه گیری، ناخودآگاه یک چشم خودرا می بندیم؟

چرا هنگام نشانه گیری، ناخودآگاه یک چشم خودرا می بندیم؟ مستر کار: چشمی که بطور غریزی هنگام نشانه گیری با دوربین عکاسی می بندید، بازتابی از یک پروسه پیچیده بیولوژیکی با قدمت صدها میلیون سال است. زیست شناسی تکاملی نشان میدهد که داشتن یک «چشم غالب»، نشانه ای از نقص در طراحی بدن نیست، بلکه یک استراتژی هوشمندانه از طرف مغز برای تقسیم کار، افزایش سرعت پردازش داده ها و هماهنگی بهتر با اندام های حرکتی است.


تینا مزدکی_بیشتر مردم چشم غالب خویش را به صورت تصادفی کشف می کنند. هنگام تنظیم زاویه یک عکس، نگاه کردن از درون چشمی میکروسکوپ، یا زمانیکه متوجه می شوند بستن یک چشم (به جای چشم دیگر) سبب جابجایی ظاهری اشیای دوردست می شود. تقریبا دوسوم انسان ها دارای چشم غالب راست هستند و بیشتر افراد باقیمانده، چشم چپ را ترجیح می دهند؛ درصد بسیار کمی از افراد هم ترجیح یا غلبه چشمی واضحی ندارند. با این وجود، آن چه تقریبا هیچ کس نپرسیده اینست که اصلاً چرا این عدم تقارن وجود دارد و این پدیده چه چیزهایی را در رابطه با مغزی که آنرا هدایت می کند، فاش می کند؟
هدف از داشتن «چشم غالب» چیست؟ پاسخ کوتاه اینست که یک مغز کاملا متقارن و متوازن، از نظر تکاملی یک مغز صدمه پذیر و کم بازده است. «جانبی شدن» (Lateralization) یا همان تقسیم کار شناختی بین نیمکره های چپ و راست مغز، یک نقص در طراحی به شمار نمی رود؛ بلکه اصل طراحی است.
تحقیقات داوری شده روی گونه های مختلف مهره داران به صورت مداوم نشان داده است که افراد «جانبی شده» عملکرد بهتری نسبت به افراد غیرجانبی شده دارند؛ چونکه تقسیم وظایف بین دو نیمکره از موازی کاری و تکرار فرآیندها جلوگیری می کند، پردازش موازی داده ها را امکانپذیر می سازد و مانع از تداخل پاسخ های عصبی رقیب با یکدیگر می شود. به زبان ساده، مغزی که در آن هر دو طرف همه کارها را به صورت یکسان انجام دهند، به طرز پارادوکسیکالی با صرف انرژی و منابع بیشتر، بازدهی کمتری خواهد داشت.
غالب بودن یک چشم، یکی از واضح ترین جلوه های این عدم تقارن مغزی است. یک مطالعه الکتروفیزیولوژیک در سال ۲۰۱۸ که سرعت انتقال اطلاعات بین نیمکره ها را ردیابی می کرد، نشان داد که چشم غالب یک پیش بینی کننده قابل اعتماد برای جهت انتقال سریع تر داده هاست و این الگو بشدت با ساختار کلی جانبی شدن مغز در هر فرد مطابقت دارد.
در افراد راست دستی که چشم غالب راست دارند، اطلاعات بینایی با سرعتی بالاتر از نیمکره راست به نیمکره چپ منتقل می گردند تا برعکس. اگر چشم غالب را تغییر دهید، این الگو کاملا معکوس می شود. آن چه به نظر یک ترجیح ساده برای یک چشم نسبت به چشم دیگر می آید، در سطح مغز یک خصوصیت بنیادی از نحوه ارتباط و تعامل دو نیمکره با یکدیگر است.

این فرایند جانبی شدن، مخصوص اولین سانان (Primates) نیست. ترجیحات چشمی مشابهی در بین ماهی ها، پرندگان، سرپایان و پستانداران مستند شده است؛ پدیده ای که نه تنها به عنوان رفتارهای انفرادی، بلکه به عنوان الگوهایی در سطح کل جمعیت یک گونه دیده می شود. در ماهی های سیکلید فلس خوار، چشم غالب مستقیماً تعیین می کند که ماهی هنگام شکار از کدام سمت حمله کند؛ کدر کردن این چشم با یک آب مروارید مصنوعی، سرعت زاویه ای حمله آنها را به بالای نصف می کاهد و نرخ موفقیت شکارشان را بشدت کم می کند.
نیمکره چپ در خیلی از مهره داران با رفتارهای روتین و آموخته شده مرتبط می باشد، در حالیکه نیمکره راست به پاسخ های اضطراری اختصاص دارد. در این چارچوب، غلبه چشمی یک پدیده باستانی و بخشی از میراث مهره داران است که قدمت آن در شجره تکاملی ما به صدها میلیون سال پیش بازمی گردد.
آیا چشم غالب ما توسط اندام حرکتی غالب انتخاب شده است؟ برای درک این که چه چیزی سبب پدید آمدن چشم غالب می شود، باید مسیر سیم کشی سیستم عصبی را دنبال کنید. نخستین تقاطع حیاتی، «چلیپای بینایی» (Optic chiasm) است: یک تلاقی ضربدری شکل (X) از فیبرهای عصب بینایی در زیر مغز، جایی که مسیرهای بینایی هر چشم به صورت جزئی تقاطع یافته و به نیمکره مخالف می روند. این ساختار معماری دارای اهمیت تکاملی عمیقی است.
در حیواناتی که اندام های حرکتی آنها در طرفین قرار گرفته است (که شامل بیشتر مهره داران دارای دست و پا می شود)، بیشترین خروجی شبکیه به نیمکره مخالف (کنترالترال) منتقل می شود. این آرایش بدین معناست که اطلاعات بینایی، لامسه، حس عمقی و حرکتی مربوط به یک اندام خاص، همگی می توانند در درون یک نیمکره پردازش شوند، بدون این که احتیاجی به هماهنگی پرهزینه و زمان بر بین دو نیمکره باشد.
فرضیه موجود اینست که هم زمان با تکامل مهره داران اولیه از نیاکان بدون دست و پا، خروجی های قوی تر به نیمکره مخالف به این علت سودمند شدند که اجازه می دادند حرکات هدایت شده با بینایی، به جای توزیع بین دو نیمکره، در داخل یک نیمکره هماهنگ شوند. با این دیدگاه، غلبه و برتری چشمی تا حدودی میراثی از فرایند تکامل اندام های حرکتی (دست و پا) است.
در اولین سانان، این ساختار معماری تخصص یافته تر می شود. قشر بینایی اولیه (V۱) بخش عمده ای از منابع نورونی خویش را به «منطقه دو چشمی» (Binocular zone) اختصاص می دهد؛ منطقه ای از میدان بینایی که توسط هر دو چشم به صورت هم زمان دیده می شود. برای مدیریت این هم پوشانی، ورودی های دریافت شده از دو چشم در دسته های متناوب از نورون ها سازمان دهی می شوند که هر دسته به صورت ترجیحی به سیگنال های یک چشم پاسخ می دهد.
این دسته ها همان «ستون های غلبه چشمی» (Ocular dominance columns) هستند که در تحقیقات برنده جایزه نوبلِ «دیوید هوبل» (David Hubel) و «تورستن ویزل» (Torsten Wiesel) در دهه ۱۹۶۰ تشریح شدند. ثبت فرکانس های مغزی آنها از گربه ها و میمون های ماکاک نشان داد که قشر بینایی، یک ادغام کننده خنثی از سیگنال های دو چشم نیست، بلکه دارای ساختاری است که یک ترجیح و سوگیری ذاتی را در بافت خود جای داده است.
آن چه هوبل و ویزل دریافتند (و تحقیقات بعدی آنها بر روی حیوانات محروم از نور هم آنرا تایید کرد) اینست که داربست و اسکلت اصلی این سازمان دهی، قبل از آغاز تجربه بینایی مشخص شده است. حیواناتی که بدون هیچ گونه مواجهه با نور پرورش یافته اند، همچنان در بدو تولد میدان های پذیرا و معماری ستونی سازمان یافته ای را نشان می دهند. اسکلت این ساختار ژنتیکی است؛ کاری که تجربه محیطی انجام می دهد اینست که تعیین کند سیگنال های کدام چشم، ستون های قوی تری را به خود اختصاص می دهند.
منبع: forbes


منبع:

1405/03/15
12:37:13
5
5.0 از 5
تگهای خبر: بو , دوربین , ردیاب , سیستم
از این مطلب مسترکار خوشتون اومد؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان مسترکار در مورد این مطلب
نظرتون درباره ی این مطلب مسترکار چیه؟
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۶ بعلاوه ۴
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

mastercar.ir - حقوق مادی و معنوی سایت مستر كار محفوظ است

مستر كار

فروش خودرو و اخبار خودرو

مسترکار، یه پلت فرم هوشمند برای عاشقان خودرو و ماشین بازا